|
چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنهايست + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 11:52 توسط علی |
وقتی باران را تفسیر کردند + نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387 16:56 توسط علی |
می روی. + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 23:13 توسط علی |
منتظر نیستم که چند خطی بنویسی دوست دارم + نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387 12:20 توسط علی |
مدتيست ديگر سراغ هيچ پنجره اي براي سرک کشيدن هاي گاه وبيگاه نميروم گويي ديگر منتظر هيچکس نيستم آري بايد باور کرد کسي هرگز نمي آيد و هميشه اين منم که مي پذيرم زندگي همانطوريست که مي بينم نه آنطور که مي خواهم. + نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387 11:35 توسط علی |
حالا سالهاست که من هر شب تمرین عشق می کنم وتو هر صبح مشقهایم را خط می زنی بی تفاوت خط میزنی ومن در حسرت تشویق های تو می مانم!!! تورا می گویم،تویی که نگارم بودی و حالا...؟؟؟ همبستری داری که هر صبح با سلام و پرسش و خنده می دهی اش قول روزهای خوش آینده... برو ولی بدون رسمش نبود... + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 7:14 توسط علی |
آمد و آتش به جانم کرد و رفت با محبت امتحانم کرد و رفت آمد او دود شد و من شعله ای در وجود خود نهانم کرد و رفت آمدو رویی گشود و شد نهان نام خود ورد زبانم کرد و رفت + نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 20:27 توسط علی |
تو چنان مست و مدهوش کردی مرا که برای بیدار ماندنم باید قاتل لحظه ها باشم غم همراه تو می آید ای روشن تنهایی من شعر :الهه افتخاری + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 14:56 توسط علی |
گاهی نگاه گرمت را بر دل بی تابم حس میکنم. می فهم که از جایی، گوشه ای، کناری، بالادستی، پشت ابری داری نگاهم میکنی. خجالت میکشم. جای نگاه تو بر دلم میماند. گاهی نبین. گاهی نگاهم نکن... + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 21:34 توسط علی |
آن زمان که آمدی برایم بودنی داشتی + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 18:33 توسط علی |
|